نمی دونم چی باید بگم که همه ی همه ی همه ی همه شو بگه.
می دونی همیشه چیزای موجود زندگی مو شکل نمی دن.چیزای ناموجودم هم نقش دارند در این شکل بخشی حتی!خوب می دونی چی می گم.می دونم که می دونی.
پ ن:
چرا هیچ وقت هیچی نمی گی؟!
پ ن تر:
دلم یه آغوش می خواد با یه عالمه حرف نگفته.شاید اگه باشه،نباشه!(آغوش،حرف!)
ده بار اومدم بهت اس ام اس بدم که فیلان،عین ده بارم نوشته هام رفتن تو درفتم و دیگر هیچ.نه که هیچ ها!می دونم سرکاری نمی تونی اونجوری باشی که باید.که اگه بگم بهمت میریزم.ترجیح می دم این حرفامو نیگه دارم واسه یه لحظه که ورت دارم بنشونمت تو لایه هام،که تو بشی خود خود من.برهنه بشم جلوت.بگم همه نگفته ها و پاک کردگی هامو و درفتهای هیچ وقت فرستاده نشده هامو.
الانه ترجیح می دم حواسم به زندگیمون باشه.مگه نه اینکه اینهمه خون و درد و غم و گریه برای بهترشدن زندگیمونه.پس پاس میدارمش زندگی رو.و زندگی می کنم با همه وجود.
می دونی همیشه چیزای موجود زندگی مو شکل نمی دن.چیزای ناموجودم هم نقش دارند در این شکل بخشی حتی!خوب می دونی چی می گم.می دونم که می دونی.
پ ن:
چرا هیچ وقت هیچی نمی گی؟!
پ ن تر:
دلم یه آغوش می خواد با یه عالمه حرف نگفته.شاید اگه باشه،نباشه!(آغوش،حرف!)
ده بار اومدم بهت اس ام اس بدم که فیلان،عین ده بارم نوشته هام رفتن تو درفتم و دیگر هیچ.نه که هیچ ها!می دونم سرکاری نمی تونی اونجوری باشی که باید.که اگه بگم بهمت میریزم.ترجیح می دم این حرفامو نیگه دارم واسه یه لحظه که ورت دارم بنشونمت تو لایه هام،که تو بشی خود خود من.برهنه بشم جلوت.بگم همه نگفته ها و پاک کردگی هامو و درفتهای هیچ وقت فرستاده نشده هامو.
الانه ترجیح می دم حواسم به زندگیمون باشه.مگه نه اینکه اینهمه خون و درد و غم و گریه برای بهترشدن زندگیمونه.پس پاس میدارمش زندگی رو.و زندگی می کنم با همه وجود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر