پیشنهاد کرده بودم یک قراری باشد بینمان برای وقتهایی که کلمات زهر دارند بی غرض حتی،مثلا وقتهایی که نمی تواند حرف بزند که مهمان دارد.پیشنهاد کرده بودم وقتهایی که می خواهد برود به جای هر کلمه ای مثلا انگشت اشاره اش را بیاورد بالا دوبار خم کند که یعنی جان دلم،دوستت دارم هنوز.که خوبی تو و من بی که یادم برود جان دلمی می خواهم تنها باشم.بی که دلم بخواهد بروی با خودت فکروخیال کنی که چه کرده ای که اینجوری دلم خواسته تنها باشم.دلم فرار خواسته.
دلم می خواهد بگوید، نشان بدهدکه لازم نیست نگران باشم که جایم امن نیست گوشه دلش.که همه چیز سرجای خودش است و من خیالم راحت باشد که من،تو،ما،سرم به کارم... و دلم قرص باشد که هست،کمی دورتر.برمی گردد هم،زودتر از آنکه من فکرش را بکنم حتی.
نپرس اما.حرف هم نزن از من، با من.من هم بگویم چشم و... .امابرای گریز از خدشه کلمات ،می شود به زبان تن ها،اندام ها ایمان آورد.
دیشب من ایمان آوردم.نمی شد دوستم نداشته باشی و آنگونه ببوسیم(درسته؟!).بوسه همان باشد که روزها و شب های بی نهایتمان بوده.حالا تو بیا هزار بار بگو می رم هستم دوستت دارم.تا لبهایت نباشد و لبهایم،تا لاله گوشم و چشمهام و گردنم و انحنای گرد سینه هام،خیالم راحت نمی شود که...که دیشب شد.
دلم می خواهد بگوید، نشان بدهدکه لازم نیست نگران باشم که جایم امن نیست گوشه دلش.که همه چیز سرجای خودش است و من خیالم راحت باشد که من،تو،ما،سرم به کارم... و دلم قرص باشد که هست،کمی دورتر.برمی گردد هم،زودتر از آنکه من فکرش را بکنم حتی.
نپرس اما.حرف هم نزن از من، با من.من هم بگویم چشم و... .امابرای گریز از خدشه کلمات ،می شود به زبان تن ها،اندام ها ایمان آورد.
دیشب من ایمان آوردم.نمی شد دوستم نداشته باشی و آنگونه ببوسیم(درسته؟!).بوسه همان باشد که روزها و شب های بی نهایتمان بوده.حالا تو بیا هزار بار بگو می رم هستم دوستت دارم.تا لبهایت نباشد و لبهایم،تا لاله گوشم و چشمهام و گردنم و انحنای گرد سینه هام،خیالم راحت نمی شود که...که دیشب شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر