۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

بزرگ می شوم آیا؟

فردا تولدمه.می گه بیست و شیشت تموم می شه میری تو بیست و هفت.باورم نمی شد تا نمودار و منحنی و بردار نکشیدم.من فردا وارد بیست و هفت سالگی می شم.

پ ن:
مامان همیشه زودتر تبریک می گه.انگار می خواد جلوتر از همه باشه.
مدادم زنگ می زنه که فرداس،پس فرداس؟چیکا کنیم خانوم؟بریم کافه فیلان و بقیه صبتا.
یعنی ما دعوایی کردیم دیشب که نه اون تونست مشق بنویسه نه من راحت بخوابم.تازه امرو بعد اینکه واسه خودم گل خریدم ،بازم باهم غر زدیم که در نهایت من گفتم اصلن نمی خوام بیای و یه وقت نیای که من نیستم و آقا هی می گفت بعد کلاس زنگ می زنم که من عر می زدم که نمی خوام بم زنگ بزنی و هی وسطش تأکید که اصلن فردام نمی خوام بیا ی ی ی.عر عر عر.
اس ام اس دادم که همه حرفام راس بود و هرکی فک کنه نبود،خر است.
بعد خدافظی کردیم.(اون خدافظی کرد ،من عرخدافظی کردم).
وسط راه اس ام اس می ده که خر خودمی خر جونی.
پ ن تر:
بعد کلاس زنگ زده.می گم میخوای ثابت کنی که خری.می گه تو فک کن من یه خریم که یه خر دیگه رو دوس می داره!
بعدم هی می خنده قاه قاه که رفتی حساب کردی خانم بیست و هفت ساله.هاهاها واست هفت تا گل می خرم به نشانه هفتش!هاهاها.قاه قاه
خدایا کاشکی می مردم و بیست و هفت ساله نمی شدم.خدایاااا


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر