براش نامه نگاریدم.روش نوشتم برای یار داغم،آقا.یه قلب تیرخورده با قطرات خون چکاننده در جام شرابی هم پاش کشیدم.با روبان قرمز بستم و گذاشتم لای حوله اش که براش شسته بودم.
رفت با دوستش بیرون.که این یعنی هنو مونده تا نامه رو ببینه.تازه بعدشم رف خونه دوستش.یعنی بازم تا دیده شدن نامه راه بود.از همیشه هم دیرتر رفت خونه.تازه نصفه شبی که بهم زنگ زد تا آخرش یک کلمه هم از نامه حرف نزد.یعنی خب هنو ندیده بودش.خدایا داشتم منفجر می شدم.می خواستم وایستم تو گوشش داد بزنم که آی های حوله تو...!
فردا شد.ازظهرگذشته بود که بیدار شد.بازم باهم حرف زدیم.هیچی نگفت.ای خدااااااا.دیگه داشتم می مریدم.ساعتای چهار بود که رفتم پیشش.دیدم اکه هه نامه رو زمین افتاده،روبانشم حتی!وسط بوساش گفتم اااا کی دیدیش.گف نصفه شب دیشب.بعد اینکه ازت خدافظی کردم.بعد یهو مچاله شدم تو دستش که خانوم تو چه هیجان انگیزی و این صبتا!هه هه. همینو می خواستم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر