۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

شبانه:
شبانه دیشب و امروز صبح می نویسم.
همین فقط که مهتابی بود،خنک،حتی باد هم می اومد،من بودم و حضور آقای خونه که از لابلای خطوط تلفن می بردم رو ابرها و همون جا نگهم می داشت.نه اینکه رو پشت بوم بودم و درنتیجه ابرها نزدیکتر!
ما دلمون عشق بازی می خواست زیر نور مهتاب تو کویر مثلن،درحالیکه حرارت خورشیدی که منم ،از زمین که من روش دراز کشیدم(درازانده شدم توسط آقا) ساطع کنان،آقا رو ذوب کنه.این پروژه از ما برمیاد.هرکی فک کنه کیفیتش همین جوری نیس"خر"است!
(تجسم کنید یک شب مهتابی در کویر برهوت،یک خورشید از زمین درآمده باشد)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر