۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

دوشنبه صبح است.من طبعن از برنامه جشن تولدم،تدارک دیده شده توسط آقامون،برگشتم خونه.ما هیچ وقت صبونه نمی خوریم به جز روزای تعطیل.دلیلش واضحه چون آقا باید بره سرکار و همین که بیدار می شیم خودش کلی یه!پس من یه بربری خریدم و شادان اومدم تا صبونه بخورم...

هدیه تفلدم توسط آقا:
premier jour
NINA RICCI

هاه دوس می داشتمش.اینقده بوش خوب بود که.
پ ن:
چی فک می کردیم:
گفتم الان بادکنکا می ترکن،الان کیکمو میاره،الان بوی هفت شاخه گلام میاد..نیومد اما که.یعنی من می دونم چقد حالش بد بود.می گه جبران می کنم.می دونم که می کنه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر