۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

وقارقار کلاغی از پشت شاخه های دلتنگی
رخوت لحظه هام را شکست
از پنجره و آسمان برفی
غروب
سنگین بود
و جای خالی صدات
روبروی من
آخ صدات
دستات
آخ دستات
...
امروز چهارده فوریه است.همه هستن.فقط تو نیستی.دلم گرفته.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر