من و مدادم!
۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه
وقارقار کلاغی از پشت شاخه های دلتنگی
رخوت لحظه هام را شکست
از پنجره و آسمان برفی
غروب
سنگین بود
و جای خالی صدات
روبروی من
آخ صدات
دستات
آخ دستات
...
امروز چهارده فوریه است.همه هستن.فقط تو نیستی.دلم گرفته.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر