همه چی از همین جاها شروع می شه.یه شبی دلم می خوادت مث همه شبا.آروم می گیرم به سختی با خودم می گم:امشب لب هایم را داغ می زنم تا نگوید دوستت دارم.دوست داشتن جزیره می خواهد.خون می خواهد و صبوری.صبرمیکنم.
فردا:می خواهمت مثل همیشه:نمی خواهییم...می خوان با خودم دوباره:غمی آرام شره می کن حوالی تنم/تن می دهم/بی که حسرت خوار باشم/حسرت خواری کنم(به تو و داداشتو دوستاتو حتی کلاس زبان لعنتیت)رنگ می کنم دیواره های لاجرم را/اینگونه انتقام می گیرم از هرآنچه که نمی توانم به جنگش بروم!
فرداتر:دلم خواست خزیدن از جنس سر صبحش/وقتی مست خوابی/دماغمو فرو کنم زیر گوشت/نفس بکشم/بوتو ببلعم/در گوشت آروم بگم/دوستت دارم
قربونم رفتی اونشب..صبح گفتم مثل همیشه باش.گفتی چشم.نگفتیا.چشماتو بستی که یعنی چشم!
فرداترتر:خاله پری آمد.و من داشتم می مردم...همش خواستم نذاری بمیرم.نمی تونستی آخه تو آدم مهمی هستی و نمی تونی واسه من وقت داشته باشی وقتی اونهمه ماهواره و تلفن و رئیس و ارباب رجوع هست.تحمل کردم.آرومم کردن.مسکنا!بلند شدم که برم.گفتم:نگران مباش حال ما خوب است.lowشده بودیم که الان بهتریم.خونریزیم شددیه و خوشحال میشم قررا جیگرمآبانه ای با ما بگذارید.در وقت مناسب که حتما می دانید بعد رفتن این خاله خان باجی به درد عمع تات می خوردوبس!عذرخواهم که نگذاشتید در کارتان اختلال ایجاد کنیم!ببخش.چند ساعت بعد گفتی:باورتان نخواهد شد اگر بگویم درچه وضعی بودم و شرح دادی آنتروپی جاری در لحظه هات را(فکر می کنم قبلا که اینجوری نبود.چی عوض شده؟یهو کارات بیشتر شده یا آنتروپی طبیعت در یونیورسی که منم و تویی)می گویی قرار برای بعد.
5شنبه است حالا و صبح می دانستی امتحان دارم.بوسیدی طبق معمول و گفتی دعا م یکنم بانو...سردم بود رفتم به صحنه امتحان..تا100 دقیقه بعد.نگاه کردم.هیچ اثری نبود.بازم نگاه کردم نبود،نبودی!خودم بهت گفتم با هیجان اوه اوه امتحانم خوب بود عزیزم و تو گفتی خوشحالم.تمام.
تا شب منتظرت شدم.حالم بد بود.رفتن درمانگاه 3تا آم÷ول زدم.آخر شب شده بود حالا گفتم:وتو دیر کرده ای/قلبم/مثل پرنده ای به دام افتاده در کف دستم می لرزد.
گفتی:و تو آیا فک نکردی که آیا من مرده ام یا زنده؟(یعنی که حالت بد بوده و باتقریب مناسبی مث من شده بودی!)
گذشت...
فردا شد ظهر از خواب بیدار شدی،صبح بخیر گفتی...ظهر رفتی مهمانی که من اما شب فهمیدم و در تمام طول این مدت فک می کردم که نکنه خدای نکرده...بهرحال شب اومی زنگ زدی که خانم من دارم میرم استخرو شب برمی گردم.رفتی و برنگشتی.اینقدر که تنهایی خوابم برد.از تنهایییه انتظار تاحالا خوابت برده؟!
خوابم برد.
فردا:زنگ زدی.که خانم حالت چطوره و ...خب من خیلی کار دارم و بعد حرف می زنیم.خدافظ!
من:خدافظ.
بهانه هام کارگاه عکاسی با منا!نمی شه.نمی گیره.دلیلم واسه دیدنت نمی تونه خودم باشه به تنهایی حتما یا فیلم یا عکی یا سینما یا الهام یا .... من به تنهایی دلیل نیستم.
غروب شد.گفتم:مدام می خواهم لحظه تنهایی را به تعویق بیندازم/کلمات/در اتاق می چرخند/تا درختی با نور جاری/تا پرنده ای که منم و از کوچکی نمی توان آنرا کشت.
باز دوباره:
دوباره جای بوسه ها تیر می کشد/دوباره دستهایم خالیست/دوباره من پراکنده شعرهایی می نویسم/که بالامت در انها پنهانی/می می نوشد/تا در تو آرام باشد.
نمی تونی تو خیلی درگیری و من حتی جزیی از زندگیتم نیستم خودتم دیگه فک می کنم مطمئنی!
تحقیر می شم.تحقیرم می کنی.
آدم جنگیدن نیستم/بدون عنی می دونی چقد بی نهایتم که تا اینجا اومدم:
تشر که بزنی بهم،اونجوری که باهام حرف بزنی،هیچم که کنی/دوس دارم جای هرحرف و حدیثی برم پی کارم.برم یه گوشه یواش از زندگیم.اگه تاحالا مونده باشه،کز کنم.زانوهامو بغلم بگیرم.غرق شم تو خودم.بعد یهو بیدار شم.برم سفر.بدون تو.به تو لبخند بزنم.
فردا:می خواهمت مثل همیشه:نمی خواهییم...می خوان با خودم دوباره:غمی آرام شره می کن حوالی تنم/تن می دهم/بی که حسرت خوار باشم/حسرت خواری کنم(به تو و داداشتو دوستاتو حتی کلاس زبان لعنتیت)رنگ می کنم دیواره های لاجرم را/اینگونه انتقام می گیرم از هرآنچه که نمی توانم به جنگش بروم!
فرداتر:دلم خواست خزیدن از جنس سر صبحش/وقتی مست خوابی/دماغمو فرو کنم زیر گوشت/نفس بکشم/بوتو ببلعم/در گوشت آروم بگم/دوستت دارم
قربونم رفتی اونشب..صبح گفتم مثل همیشه باش.گفتی چشم.نگفتیا.چشماتو بستی که یعنی چشم!
فرداترتر:خاله پری آمد.و من داشتم می مردم...همش خواستم نذاری بمیرم.نمی تونستی آخه تو آدم مهمی هستی و نمی تونی واسه من وقت داشته باشی وقتی اونهمه ماهواره و تلفن و رئیس و ارباب رجوع هست.تحمل کردم.آرومم کردن.مسکنا!بلند شدم که برم.گفتم:نگران مباش حال ما خوب است.lowشده بودیم که الان بهتریم.خونریزیم شددیه و خوشحال میشم قررا جیگرمآبانه ای با ما بگذارید.در وقت مناسب که حتما می دانید بعد رفتن این خاله خان باجی به درد عمع تات می خوردوبس!عذرخواهم که نگذاشتید در کارتان اختلال ایجاد کنیم!ببخش.چند ساعت بعد گفتی:باورتان نخواهد شد اگر بگویم درچه وضعی بودم و شرح دادی آنتروپی جاری در لحظه هات را(فکر می کنم قبلا که اینجوری نبود.چی عوض شده؟یهو کارات بیشتر شده یا آنتروپی طبیعت در یونیورسی که منم و تویی)می گویی قرار برای بعد.
5شنبه است حالا و صبح می دانستی امتحان دارم.بوسیدی طبق معمول و گفتی دعا م یکنم بانو...سردم بود رفتم به صحنه امتحان..تا100 دقیقه بعد.نگاه کردم.هیچ اثری نبود.بازم نگاه کردم نبود،نبودی!خودم بهت گفتم با هیجان اوه اوه امتحانم خوب بود عزیزم و تو گفتی خوشحالم.تمام.
تا شب منتظرت شدم.حالم بد بود.رفتن درمانگاه 3تا آم÷ول زدم.آخر شب شده بود حالا گفتم:وتو دیر کرده ای/قلبم/مثل پرنده ای به دام افتاده در کف دستم می لرزد.
گفتی:و تو آیا فک نکردی که آیا من مرده ام یا زنده؟(یعنی که حالت بد بوده و باتقریب مناسبی مث من شده بودی!)
گذشت...
فردا شد ظهر از خواب بیدار شدی،صبح بخیر گفتی...ظهر رفتی مهمانی که من اما شب فهمیدم و در تمام طول این مدت فک می کردم که نکنه خدای نکرده...بهرحال شب اومی زنگ زدی که خانم من دارم میرم استخرو شب برمی گردم.رفتی و برنگشتی.اینقدر که تنهایی خوابم برد.از تنهایییه انتظار تاحالا خوابت برده؟!
خوابم برد.
فردا:زنگ زدی.که خانم حالت چطوره و ...خب من خیلی کار دارم و بعد حرف می زنیم.خدافظ!
من:خدافظ.
بهانه هام کارگاه عکاسی با منا!نمی شه.نمی گیره.دلیلم واسه دیدنت نمی تونه خودم باشه به تنهایی حتما یا فیلم یا عکی یا سینما یا الهام یا .... من به تنهایی دلیل نیستم.
غروب شد.گفتم:مدام می خواهم لحظه تنهایی را به تعویق بیندازم/کلمات/در اتاق می چرخند/تا درختی با نور جاری/تا پرنده ای که منم و از کوچکی نمی توان آنرا کشت.
باز دوباره:
دوباره جای بوسه ها تیر می کشد/دوباره دستهایم خالیست/دوباره من پراکنده شعرهایی می نویسم/که بالامت در انها پنهانی/می می نوشد/تا در تو آرام باشد.
نمی تونی تو خیلی درگیری و من حتی جزیی از زندگیتم نیستم خودتم دیگه فک می کنم مطمئنی!
تحقیر می شم.تحقیرم می کنی.
آدم جنگیدن نیستم/بدون عنی می دونی چقد بی نهایتم که تا اینجا اومدم:
تشر که بزنی بهم،اونجوری که باهام حرف بزنی،هیچم که کنی/دوس دارم جای هرحرف و حدیثی برم پی کارم.برم یه گوشه یواش از زندگیم.اگه تاحالا مونده باشه،کز کنم.زانوهامو بغلم بگیرم.غرق شم تو خودم.بعد یهو بیدار شم.برم سفر.بدون تو.به تو لبخند بزنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر