دیشب من و مدادم فيلم "هشت و نيم" "فدريكو فليني"رو دیدیم،فیلمی كه با ساختش موفق به دريافت جايزه نخل طلاي فستيوال كن شد. عنوان فیلم اشاره ایه برای این نکته که فلینی قصد داره پرتره ای از خویش ارائه کنه. عنوان "هشت و نیم" به این اشاره داره که فلینی تا آن زمان هشت فیلم ساخته بود . گوئیدو، قهرمان فیلم، که در واقع نقش خود فلینی را بازی می کند، فیلمسازیه مردد و آشفته که توسط افراد مختلف از تهیه کننده گرفته تا نویسنده سناریو، بازیگران، دوستان قدیمی، معشوقه و همسرش مورد سؤال یا انتقاد قرار می گیره اما در واقع هیچ جوابی برای هیچ کدام نداره. این افراد در میان خاطرات، تصورات و خیالات او رفت و آمد می کنن و هریک بخشی از چهل تکه زیبای تصویری و داستانی فیلم را تشکیل می دن. با این حال زمانی که او تصمیم به بازسازی سینمایی خاطرات و رویاهای خویش می گیرد، با بازیگرانی باسمه ای روبرو می شه. اما زندگی خیالی او همچون فصل افتتاحیه فیلم یعنی پرواز گوئیدو بر فراز ماشین هایی که در ازدحام ترافیک گیر افتاده اند و به پایین کشیده شدن اش توسط طنابی که به پایش وصل شده است،صحنه مورد علاقه منه!.آشتی نهایی او با همه شخصیت هایی که در زندگی اش نقش داشتن،برداشت فلینی از هنر به عنوان کاتارسیس،هنر به مثابه درمان به نمایش می گذاره .اطرافیانش همه از او انتظاراتی دارن اما همسرش تنها از او صداقت می خواد چرا که از دروغ ها و خیانت های او خسته است.
این قسمت از دیالوگا رو دوس دارم:
گوئیدو داره با همسرش حرف می زنه:
پذیرفتن و دوست داشتن تو خیلی طبیعیه و خیلی هم آسون.
لیزا احساس می کنم آزاد شدم.
همه چی واقعیه.کاش می تونستم توضیح بدم،اما راهشو بلد نیستم.
همه چیزدوباره مثل سابق بهم ریخت.
نور..
ولی این آشفتگی اونطوری نیس که من دلم می خواد
دیگه از گفتن حقیقت نمی ترسم.
این تنها راهیه که حس می کنم زنده ام
و می تونم به چشم های وفادار تو بدون خجالت نگاه کنم.
زندگی یه جور جشنه
بهتره با هم بسازیمش
این تمام چیزی بود که به تو و بقیه می تونستم بگم
لیزا اگه منو می خوای همونطور که هستم منو قبول کن این تنها راهیه که شاید بتونیم همدیگه رو پیدا کنیم.
لیزا: نمی دونم چیزایی که به من گفتی درست بود یا نه؟ ولی اگه تو کمکم کنی می تونم سعی خودمو بکنم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر